دنیای من خلاصه در وجود توست ^_^

خرید بک لینک
ببخشین بابت اینهمه غیبت و ننوشتنینی روزی نشد که خدا نزنه تو ذوقمونخداجونم؟اینسری دیگه ازت دلخورماینسری باز حکمتت چی بود آخه؟نمیگی بندم تاب و توان اینهمه "نشدنارو" ندارهولی بازم شکرت + 27 آذر رو عقد مشخص کردیم که یکی از فامیلامون فوت شدن و موکول شد به یه وقت دیگهاصولا دی ماه که امتحانات منهبهمن ماهم مهمونای اونا به خاطر برف و سرما نمیتونن بیانو اینطوری میشه که باز ما عقد نمیکنیمامروز انقده زار زدم چش و چالم باد کرده حسابیخب خسته شدم دیگهشما جای من بودین نمیشدین؟یبار 1 مهر رو مشخص میکنیم آزمایشمون مشکل پیدا میکنهاینسریم که اینطوریباید منتظر شیم چهلمش تموم شهاز حرصم هی فقد چشام اشکی میشهخب خدایا یبارم طبق خواسته ما باشه دیگه حکمتتآخ من دیگه نمیکشم :(دیگه از خسته شدنم خسته شدمچیکار کنم؟چه نذری کنم باز که همو 27 آذر بشه روز وصالمون؟نذر میکنم اگه تونسیم اون روز عقد کنیم باز برا اون آقاهه که جلوی آموزشگاه ف.ن نشسته و کفش تعمیر میکنه خوراکی ببرمنذر میکنم تا 40 روز دعای نور بخونمهرکی این پستو میبینه لطفا برام دعا کنهبرای آرامش دلم دعا کنهان شاءالله که حاجت روا شم دنیای من خلاصه در وجود توست ^_^...

ما را در سایت دنیای من خلاصه در وجود توست ^_^ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 36 تاريخ: يکشنبه 5 دی 1395 ساعت: 7:35

اینکه یه درصدم فک کنین روزگار بر وفق مراده سخت در اشتباهینولی بازم بابت دلخوشیام شکرت میکنم معبودم ^.^دیروز عصر باز یه درگیری بین مامانامون رخ داد که آخرش به خاطر اشکای مامانم مجبورم شدم خودم وارد صحنه شمخو چیکا کنم؟تحمل اشکاشو ندارماونم وقتی به خاطر من باشهوقتی هی میگه خانومی بخدا وقتی برین خرید چه الان چه صدسال دیگهمن نمیامخودتون برینمنم کلی گریه میکنم که نه مامانی من بدون تو هیچ جا نمیرممگه من غیر تو و آقایی و بابا و داداشی کیارو دارم؟عزیزای من فقد شماهاییناینم که تو مراسمام بخواین پا پس بکشین دلم میگیره :(حالا باور کنین من خیلی دوستانه باهاشون صحبت کردم و گفتن این بحثارو جمعش کنینو ظاهرا ازم ناراحت شدنخب منم ازشون دلخورمو ناراحتچرا حرفی میگین که مامان من ناراحت شه؟آخه چیزی که باعث شد من بیشتر عصبانی شم این بود که مامان من تو اون جریان ذره ای دخیل نبودبه خاطر همو من خودمو قاطی این مسائل کردمخو من نوموخوام اشکای مامانمو ببینم :(حالا با این مسائلم مامان من کلی فکر آقایی اندیشب هی میگفتن که خانومی نری چیزی بگیا بهش بذار حواسش به کارش باشهیه وخ اذیت نشه هاااخلاص دنیای من خلاصه در وجود توست ^_^...

ما را در سایت دنیای من خلاصه در وجود توست ^_^ دنبال می‌کنید

برچسب: من هنوزم منتظرم,دانلود آهنگ من هنوزم منتظرم,الهی قربونت برم من هنوزم منتظرم, نویسنده: بازدید: 34 تاريخ: يکشنبه 5 دی 1395 ساعت: 7:35

به زودی میام!!!

دنیای من خلاصه در وجود توست ^_^...

ما را در سایت دنیای من خلاصه در وجود توست ^_^ دنبال می‌کنید

برچسب: مواقيت الصلاة في امريكا,مواقيت الصلاة,مواقيت الصلاة في ميامي, نویسنده: بازدید: 40 تاريخ: يکشنبه 5 دی 1395 ساعت: 7:35

سلام کلی معذرت بابت اینهمه غیبت :)بعلههمونطوریکه از عنوان میبینین من و عشقم به امیدخدا (ان شاءالله) داریم مال هم میشیماونم شب یلدا :)دیگه همه سختیامون داره تموم میشههههه :))خدایا کلی شکرت :* + شروع میکنم اسم بنویسم بذارم لای قرآن خوشگلمون هرکی خواس بگه بنویسمچه دوتایی چه تک :* عشقم ممنونم که مردونگیتونو ثابتم کردیو بالاخره منو مال خودت کردی :)عشق زندگیم ازینکه دارم خانوم زندگیت میشم یه حس خیلی نابی دارم این روزو برا همتون آرزو میکنم :* دنیای من خلاصه در وجود توست ^_^...

ما را در سایت دنیای من خلاصه در وجود توست ^_^ دنبال می‌کنید

برچسب: رمان و در نهایت عشق,خوش بگذره و در نهایت, نویسنده: بازدید: 32 تاريخ: يکشنبه 5 دی 1395 ساعت: 7:35

حس خوب ینی تجربه بضی اولیناااا

دنیای من خلاصه در وجود توست ^_^...

ما را در سایت دنیای من خلاصه در وجود توست ^_^ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 34 تاريخ: يکشنبه 5 دی 1395 ساعت: 7:35

+ منم عروس خانوم شدم رفت :)خدایا شکرت درسته کلی سختی کشیدمناراحت شدیم دلخور شدیم ولی در نهایت به وصال رسیدیم :)خدایا هزار مرتبه شکرت عاااشقتم اصن+ 3شنبه صب از استرس ساعت 7 پاشدم قرار بود 10 برم آرایشگاه2 روز قبلشم ابروهامو برا اولین بار اصلاح کردم :)هم آرایش کردن هم شینیون همم دیزاین ناخنساعت 3.5 آقامون شیک و پیک کرده با توسان(ماشین کرایه کرده بودیم) اومد دنبالمآرایشمم یه آرایش کاملا لایت بود نه غلیظ بود نه سبکرسیدم خونه و رفدم بالا لباسامو پوشیدم(کت و شلوار رنگ پودرا)اومدم پایین که بریم از رکس دسته گلمو بگیرم رز لب ماتیکی :)چقدم خوشگل شده بودبهدش رفدیم آتلیه و چنتا عکس انداختیم فک کنم قشنگ بااشنبعد اونجا رفدیم پارکینگ و درین راستا دایی و باباجونم رو دیدیم ماشینشون رو دقیقا کنار ماشین ما پارک کردنرفتیم سمت محضر دیدیم برامون جا نگه داشته بودن :|خلاصه با آسانسور رفدیم بالا و رسیدیم دم در محضر :)لباسامو مرتب کردمو گفدن بیرون سردتون میشه و بیاین برین تو دفتر عاقد که رفدیمو نشسدیم یذره باهم حرف زدیم که گفتن اکثر مهمونا اومدن پاشین بیاینمام کنار هم راه رفدیمو نشسدی دنیای من خلاصه در وجود توست ^_^...

ما را در سایت دنیای من خلاصه در وجود توست ^_^ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 42 تاريخ: يکشنبه 5 دی 1395 ساعت: 7:35

صفحه بندی